حكيم زجاجى

370

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

فرستاد نزديك مادر پيام * كه تيغ خلافت بكن در نيام تو را با بزرگى و شاهى چه كار * پس پرده بنشين ، زنى ، هوش‌دار چنين شغل‌ها كار مردان بود * بَرِ زن يكى چرخ گردان بود تو در كار من هيچ كارى مدار * به دل بر از اين كار بارى مدار 15 همه مردم از درگهش گشت دور * بدان‌سان كه بگسسته « 1 » از سايه ، نور از اين خيزران بر درون دام داشت * كنيزى بدش خالصه نام داشت شدى گر گهى « 2 » پيش هادى كنيز * به كارى ندادى ورا هيچ چيز يكى روز دانا زن نامدار * فرستاد او را به هادى دوبار به كارى و برنامد آن كار از اوى * ندادش سرافراز ديل ( ؟ ) ز روى 20 بشد خويشتن خيزران پيش پور * دلش بود از كار او ناصبور به دو حاجتى داشت مادر ، بخواست * نكرد آن پسر كار فرزانه راست چو كردندى آن نيك‌زن را سلام * اگر خواجهء مه بدى ، گر غلام پس آنگه شدندى به درگاه شاه * نگه داشتندى چنان رسم و راه چو هادى به جاى پدر شد امام * همان‌طور « 3 » مىكرد با خلق مام 25 به دو خيزران گفت كاى جان مام * بكن [ آخر ] اين كار ما را تمام مكن پيش مردم مرا شرمسار * ازاين‌پس اگر خواهمت برميار ورا گفت هادى كه بنشين به‌جاى * تو كدبانويى كن ، مشو كدخداى تو را با بزرگى و شاهى چه كار * تو تخمى كه هرگز نرويد مكار به تو رشتن پنبه فرموده‌اند * تو را اين در ملك نگشوده‌اند 30 اگر بار ديگر يكى انجمن * بيايد برت بند يا بى ز من تو حاجب نشانى به در بر چرا * ز بار بزرگى خورى بر چرا برو رشته و دوك در پيش گير * وگرنى خورى بر دل از چرخ تير برون رفت مادر دو « 4 » ديده پرآب * بر آتش دل نازديده كباب سرافراز هادى مهان را بخواند * ز آنان « 5 » يكى را بر خود نشاند 35 چنين گفت كاى نامداران من * بپرسم شما را در اين انجمن

--> ( 1 ) به نوشته ( 2 ) بعد اگهى ( 3 ) شو ( 4 ) ز ( 5 ) با يك